آرام
سه شنبه مامانی اومد پیشمون بعد هم دایی افشین و آنیتا اومدن عصری هم رفتیم آرایشگاه موهات رو کوتاه کردیم :)

چون تو محل قدیمیمون بودیم تا ما تو نوبت آرایشگاه بودیم مامانی رفت خونه ی دوستش ... بعد که رفتیم دنبالش چند تا گربه اونجا بودن که از آدم نمیترسیدن! تو هم حسابی باهاشون بازی کردی!

4شنبه عصری رفتیم شهروند ... تو دیدی 1 بچه تو این چرخها نشسته دست بابا رو گرفتی رفتین یه دونه پیدا کردین و نشستی و بابا هلت میداد ... بعد تا وایمیستاد غر میزدی و خودت رو تکون تکون میدادی یعنی راه برو:))

راستی چند روزه به به میگی :* اول میگفتی به مه ♥ ولی الان شده به به♥♥♥
5شنبه هم با افشین اینا اومدیم دماوند ... عصرش هم یه سر زدیم به دایی حسین بابا مرتضی ... خاله مریم اینا هم بودن و حمید و بهاره هم بودن ... خیلی سردتر از جای ما بود و فک کنم سرما خوردی:(( دیشب از 2 تا 6 صبح بیدار بودی و من رسمااااا داغونم:((
آغا اسم پست برا این آرام ه که 242 با حروف ابجد میشه آرام:))


آرام
